close
تبلیغات در اینترنت
گلچین اشعار جدید معاصر و کلاسیک
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

گلچین اشعار جدید معاصر و کلاسیک

در اینجا ما گزیده ایی از بهترین شعرهای معاصر را قرار خواهیم داد

برف تازه

هم از سکوت گریزان ، هم از صدا بیزار

چنین چرا دلتنگم ، چنین چرا بیزار

 

زمین از آمدن برف تازه خشنود است

من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

 

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

 

اگرچه می گذریم از کنار هم آرام

شما ز من متنفر ، من از شما بیزار

 

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم

دل از مشاهده تلخی ریا بیزار

 

صدای قاری و گلدسته های پژمرده

اذان مرده و دلهای از خدا بیزار

 

به خانه ام بروم؟!خانه از سکوت پر است

سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

 

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!

از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

بازدید : 69 تاریخ : شنبه 05 اسفند 1391 زمان : 23:23 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

حامد عسکری

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش

اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش

 

قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده

صدای نازک برخورد چینی با النگویش

 

مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان

که در باغی درختی مهربان را آلبالویش

 

کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من

به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟

 

اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم

کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش

 

تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی

یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش

 

قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من

که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش

 

رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من

هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش

بازدید : 99 تاریخ : شنبه 05 اسفند 1391 زمان : 23:19 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

غزل

جز اینکه به نبود تو عادت نکرده ام

 از من چه خواستی که اجابت نکرده ام

حتی به خشم نیز نگاهم نمی کنی

من که خدا نکرده جنایت نکرده ام

حفظم ز چهره ات همه ی جزئیات را

یک بار اگرچه سیر نگاهت نکرده ام

گفتی مباد از تو کلامی بیان کنم

اما ببخش گاه رعایت نکرده ام

بس که به لهجه داشتنم طعنه می زنی

با خود بدون واهمه صحبت نکرده ام

در خواب اگر ببوسمت آیا حلال نیست؟

کاری که بر خلاف شریعت نکرده ام

 

مسلم محبي

بازدید : 69 تاریخ : شنبه 11 آذر 1391 زمان : 19:42 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

نام تمام شهرها شيراز خواهد شد

اين بار بي ترديد « ليلا » قسمت قيس است

اين جا سليمان شاعر چشمان بلقيس است

اين بار تاريخ جهان وارونه خواهد شد

شرح غزل در مثنوي اينگونه خواهد شد

هم رو به فصل بشنو از ني باز مي گرديم

هم گِرد قبر حضرت آواز مي گرديم

از قونيه تا بلخ را آيينه مي كاريم

تا بي نهايت مثنوي در سينه مي كاريم

فصل سماع برگ در پاييز مي آيد

دستار سبز « شمس » از تبريز مي آيد

هر شعر با مولاي « بلخ » آغاز خواهد شد

نام تمام شهرها « شيراز » خواهد شد

خيام را در دانه ي انگور مي بينيم

در باغ هاي سبز نيشابور مي بينيم

در بيستون با خنده هاي باد مي رقصيم

ما با صداي تيشه فرهاد مي رقصيم

باران به باران عشق از هر گام مي رويد

در دشت هاي خلوت بسطام مي رويد

بي چتر از رگبار باران مي توان رد شد

از هفت شهر عشق آسان مي توان رد شد

انگورها بر شاخه پروين مي نشانند

حلاج را از دار پايين مي كشانند *

هر نيمه شب از هر غزل فانوس مي جوشد

از خاك صحرا شعر اقيانوس مي جوشد

من باز هم ، من باز هم درويش خواهم شد

معشوقه ی بي ادعاي خويش خواهم شد

انسان جهان ديگري ترسيم خواهد كرد

ابليس حتي رو به ما تعظيم خواهد كرد

####

درياي وحشي خالي از امواج خواهد شد

« ابن السلام » از شهرها اخراج خواهد شد

اين بار بي ترديد « ليلا » قسمت قيس است

حتي سليمان عاشق چشمان بلقيس است

 

 

 

 

 

 

بازدید : 79 تاریخ : شنبه 11 آذر 1391 زمان : 19:39 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

مسلم محبي

جسمم شده ست نقطه ی پیوند دردها

قدم خمیده تر شده از پیرمردها

در هیچ جا قرار ندارم "قرابتی ست

این روزها میان من و دوره گردها

هربار خورده ام به زمین مثل بار قبل

تنها شکست سهم من است از نبردها

تسکین نداد گریه کمی از غم مرا

فرق است بین غصه ی زن ها و مردها

آن سوی آب ها به چه رنگ است آسمان؟

جز "آه" نیست پاسخ دریانوردها!

بازدید : 53 تاریخ : شنبه 11 آذر 1391 زمان : 19:34 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

از خاطراتت سرسری نگذر

از خاطراتت سرسری نگذر

بی خاطره این عشق میمیره

این خاطراتو که بسوزونی

دودش تو چشم جفتمون میره....

بازدید : 77 تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1391 زمان : 21:16 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

آن کشته

آن کشته که بردند به يغما کفنش را
تير از پي تير آمد و پوشاند تنش را

خون از مژه ميريخت به تشييع غريبش
آن نيزه که ميبرد سر بي بدنش را

پيراهني از نيزه و شمشير به تن کرد
با خار عوض کرد گل پيرهنش را

زيبا تر از اين چيست که پروانه بسوزد
شمعي به طواف آمده پرپر زدنش را

آغوش گشايد به تسلاي عزيزان
يا خاک کند يوسف دور از وطنش را

خورشيد فروزان شده در تيرگي شام
تا باز به دنيا برساند سخنش را

بازدید : 55 تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1391 زمان : 21:14 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

به دام زلف بلندت دچار و سردرگمم
مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم...

بازدید : 101 تاریخ : سه شنبه 30 آبان 1391 زمان : 21:7 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

فرار

 

از روزهای بی در و پيکر دلش گرفت   يک روز صبح پا شد و کفش فرار شد

از خانه زد به کوچه و سيگار دود کرد  وقتی که از نبود محبت خمار شد

 

کفتار زاده های خيابان منجلاب  در رد پای او متلک جا گذاشتند

شب ها که ذهن شهر پر از جغدواره بود ، در کوچه ها ستاره ی دنباله دار شد

 

از پارک های الکل طبّی عبور کرد از چشمک چراغ  / در آن سوی چارراه ـ

گرگی سوار خودروی ملّی نگاه داشت ؛ آهو گرسنه بود و سردش ؛ سوار شد

 < آن شب خسوف شد و کسی ماه را نديد >

فردا - نمای بسته ی يک پارک - آه او

از ردّ نيش گرگ دلش ضعف می رود ؛ آهو به گرگ های پدرسگ دچار شد

 - خانم ! جسارت است  لبت چند می شود ؟

- اين عشق حاصلش دو ـ سه فرزند می شود

بر دوش داشت زخم زبان و سه نقطه را  تا زير بار زور شبی باردار شد

******

يک کفش تکّه پاره و يک چند تکّه ماه  بر دست های آب گل آلود می روند

در سنگدان يک پل متروکه بو گرفت  رم کرده ای که در تی آهو شکار شد

******

 بعد از سه ـ چار روز تمام مجلّه ها بر روی جلد با خط قرمز نوشته اند :

ديروز عصر بازی نفت و پرسپوليس در باشگاه آزادی برگزار شد .

 

 

عليرضا بديع

بازدید : 59 تاریخ : شنبه 29 مهر 1391 زمان : 19:25 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

تسبيح اشك

 

آوخ ازين زمانه كه هر دوست دشمن است

آه كدام آينه بر دامن من است؟

 

هم از تو در گريزم و هم از تو ناگزير

دامن به دست دارم و دستم به دامن است 1

 

چشمم به هرم اشك دلت نرم كرد و اين

تاثير آه گوشه نشينان در آهن است

 

گفتم به اشك؟ بر مژه ام ردَ اشك نيست

تسبيحْ پاره اي ست كه در بند سوزن است

 

كنكاش كن دليل جوان مرگي اش چه بود؟

اين گل جز اين كه خون هزارش به گردن است

 

تفكيك كن به چشم من اغيار و يار را

چشمم به انتخاب تو اي عشق روشن است

عليرضا بديع

۱. دامن به دست داشتن كنايه از فرار نمودن از كسي يا چيزي ست.

بازدید : 65 تاریخ : شنبه 29 مهر 1391 زمان : 19:23 نویسنده : یاس آبی نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 91
  • کل نظرات : 16
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 6
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 4
  • باردید دیروز : 11
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 15
  • بازدید ماه : 204
  • بازدید سال : 432
  • بازدید کلی : 27,913
  • مطالب