close
تبلیغات در اینترنت
مریم آریان
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

گلچین اشعار جدید معاصر و کلاسیک

  تنگ غروب   تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد آن را برای بچه های لاغر آورد مادر برای بار پنجم درد کرد و رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد…

پدر از معضلات اجتماعی است

همان‌طوری که مادر حدس زد شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس واکرد
نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد
بساطش ماند بی‌صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیل‌ِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما
شبی آمد به خانه گفت بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم باز رد شد

پدر جان کند و هی از خستگی مرد
نفس در سینه‌اش حبس ابد شد

به مادر گفت من که رفتم اما
همان‌طوری که گفتی می‌شود شد

به یاد روی ماهش بودم امشب
نشستم گریه کردم جزر و مد شد

 

شاعر : مریم آریان    

بازدید : 24 تاریخ : شنبه 29 مهر 1391 زمان : 19:0 نویسنده : یاس آبی نظرات ()

تنگ غروب

 

 

تنگ غروب

 

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد
آن را برای بچه های لاغر آورد

مادر برای بار پنجم درد کرد و
رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد

گفتند دختر نان خور است و مادرم گفت
ای کاش می شد یک شکم نان آور آورد

تنگ غروب آمد پدر با سنگ در زد
یک عده را مهمان برای مادر آورد

مردی غریبه با زنانی چادری که
مهمان ما بودند را پشت در آورد

مرد غریبه چای خورد و مهربان شد
هی رفت و آمد هدیه ای آخر سر آورد

من بچه بودم وقت بازی کردنم بود
جای عروسک پس چرا انگشتر آورد

تنگ غروب از سنگ، بابا نان درآورد
آن را برای بچه های دیگر آورد

مادر برای بار آخر درد کرد و
رفت و نیامد باز اما دختر آورد

 

شاعر: مریم آریان

 

بازدید : 32 تاریخ : شنبه 29 مهر 1391 زمان : 18:57 نویسنده : یاس آبی نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 91
  • کل نظرات : 16
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 6
  • آی پی امروز : 3
  • آی پی دیروز : 1
  • بازدید امروز : 13
  • باردید دیروز : 3
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 13
  • بازدید ماه : 153
  • بازدید سال : 1,164
  • بازدید کلی : 31,984
  • مطالب